همیشه پرواز را ستوده ام
تو را به شکل پرواز دیده ام
اوج پرواز هم تو بودی
و جایی که پرواز از پرواز باز می ماند
باز هم تو بودی

فصل بیتاب شدن رفت و گذشت
و دگر نوبت آغاز گل است
گلی از جنس صداقت از خاک
گلی از یک انسان، که از آن عشق، حقیقت، آواز
راحت و نرم،سبک
چرخزنان می رقصند...

من سبزی سبزه را دیدم برای همه تعریف کردم و همه باور کردند
بعد از آن
سرخی سبزه را دیدم باز هم تعریف کردم هیچ کس باور نکرد
و بعد زردی سبزه ی سرخ را دیدم دیگر برای هیچ کس تعریف نکردم
نگاه کن آن جا
گل سرخی صدایت می کند
مگذار انتظارش طولانی شود او به چند قطره آب راضی است و ظرفی پر آب، در دست تو
من همه را دوست دارم و هیچ کس را دوست ندارم
و همه را دوست دارم
آه خدایا، من چگونه می توانم بگویم که عاشق گل های سرخ هستم... چگونه؟
باید از آنجا می رفتم
به جایی که شاهد دروغ های خود نباشم
این روزها بسیار عجیب شده ام احساسم را تعریف نمی کنم بعد از بی خود شدن را دوست تر دارم.


